به چشم تو ..

خرید بک لینک

:|

به چشم تو .....

ما را در سایت به چشم تو .. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: يکشنبه 24 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:29

امشب شب عیده .. شب شادیه .. شب جشن و سروره .. شب دعا کردن و برآورده شدن حاجته.

برا همه مسلمونای جهان دعا میکنم که حاجت دلاشون برآورده بشه .. چشمشون به دیدار امامشون روشن بشه .. مریضاشون شفا پیدا کنن .. مشکلاتشون حل بشه .. گرسنهها سیر بشن .. پیادهها سواره .. بیپناها یه سرپناه پیدا کنن .. تشنهها سیراب بشن .. دلای همه آروم بشه و زندگی همه پر از حسای ناب باشه و کلی چیزای خوب دیگه.

الهی آمین ^__^

به چشم تو .....

ما را در سایت به چشم تو .. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:29

-درد داره؟!

+چی مادر فدا؟!

-سوزنی که تو رگم میزنن؟ بله گفتن به کسی که دوستش ندارم؟ فراموش کردن برادرزاده رفیق آقایپدر؟

+تو که اینقد ترسو نبودی!

-نبودم ولی الان میترسم!

+یکمی درد داره. اولش یکمی میسوزه بعد به مرور خوب میشه. بعد اصن یادت نمیاد که یه روزی ... .

به چشم تو .....

ما را در سایت به چشم تو .. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:00

شاید تقصیر هر دوتامون بود. شاید همونجوری که اون منو به خودش وابسته کرد منم اونو به خودم وابسته کردم. بعدش من هر روز بیشتر از قبل تو وابستگیش غرق شدم ولی اون زرنگتر بود و یه شاخهای چیزی پیدا کرد و خودشو نجات داد. نمیدونم. واقعا نمیدونم. نمیدونم به چشم تو .....

ما را در سایت به چشم تو .. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:59

با دوستجانها رفتم گردش. گردش که نبود. مثل دیوانه مدام زل زده بودم به هر جا. من وضعم خرابتر از آنیست که کسی بتواند درکش کند. یکی از دوستجانها که کارآموزی را با او گذراندهام هفته پیش بدون آن که به من بگوید دست به کار شد و لرزیدن دلم را به مورد به چشم تو .....

ما را در سایت به چشم تو .. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:22

قلبم درد میکند. فکر کردن به آینده عذابم میدهد. فکر این که کسی که دوستش دارم را از دست خواهم داد دنیا را برایم تیره و تاریک میکند. من دلم برادرزاده بهترین رفیق پدرم را میخواهد. نمیدانم اگر نتیجه تحقیقات مثبت شود چه کنم! واقعا دنیای بدون او خیلی برایم ترسناک است.

به چشم تو .....

ما را در سایت به چشم تو .. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:22

گفتم. همه داستان را گفتم. همه داستان را برای مامانخانم گفتم. او دیگر میداند گلوی دختر بزرگش یک جایی گیر کرده بود.

راز میان من و تو دیگر فاش شده است!

به چشم تو .....

ما را در سایت به چشم تو .. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:23

با دوستجانها رفتم گردش. گردش که نبود. مثل دیوانه مدام زل زده بودم به هر جا. من وضعم خرابتر از آنیست که کسی بتواند درکش کند. یکی از دوستجانها که کارآموزی را با او گذراندهام هفته پیش بدون آن که به من بگوید دست به کار شد و لرزیدن دلم را به مورد به چشم تو .....

ما را در سایت به چشم تو .. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:59

حال این لحظههایم قابل بیان نیست. امروز بعد از ظهر مامانخانم حرفهای همیشگیاش را زد و رفت. من هم میخواستم بخوابم ولی ای کاش سرم را روی آن بالشت کوفتی نمیگذاشتم. از خواب که بیدار شدم تنم میلرزید. باورم نمیشد. میچکا از ترس میلرزید. میچکایی که د به چشم تو .....

ما را در سایت به چشم تو .. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:36

امشب بابای خواستگار به همراه مامانش میآیند خانه ما. من هم دارم با دوستجانها میروم بیرون خوشگذرانی! مثلا اتفاقی نیفتاده! مثلا من خیلی قوی هستم! مثلا خیلی خوب هم میدانم باید چه کنم! کاملا هم آمادهی آماده هستم. گریههایم را کردهام. آن قدر که دیگر اشکی نمانده. یعنی کسی نمیتواند دیگراشکم را دربیاورد! به این میگویند: "آمادگی کامل"!!

به چشم تو .....

ما را در سایت به چشم تو .. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:36

صفحه بندی