:|
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
امشب شب عیده .. شب شادیه .. شب جشن و سروره .. شب دعا کردن و برآورده شدن حاجته.
برا همه مسلمونای جهان دعا میکنم که حاجت دلاشون برآورده بشه .. چشمشون به دیدار امامشون روشن بشه .. مریضاشون شفا پیدا کنن .. مشکلاتشون حل بشه .. گرسنهها سیر بشن .. پیادهها سواره .. بیپناها یه سرپناه پیدا کنن .. تشنهها سیراب بشن .. دلای همه آروم بشه و زندگی همه پر از حسای ناب باشه و کلی چیزای خوب دیگه.
الهی آمین ^__^
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
-درد داره؟!
+چی مادر فدا؟!
-سوزنی که تو رگم میزنن؟ بله گفتن به کسی که دوستش ندارم؟ فراموش کردن برادرزاده رفیق آقایپدر؟
+تو که اینقد ترسو نبودی!
-نبودم ولی الان میترسم!
+یکمی درد داره. اولش یکمی میسوزه بعد به مرور خوب میشه. بعد اصن یادت نمیاد که یه روزی ... .
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
قلبم درد میکند. فکر کردن به آینده عذابم میدهد. فکر این که کسی که دوستش دارم را از دست خواهم داد دنیا را برایم تیره و تاریک میکند. من دلم برادرزاده بهترین رفیق پدرم را میخواهد. نمیدانم اگر نتیجه تحقیقات مثبت شود چه کنم! واقعا دنیای بدون او خیلی برایم ترسناک است.
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
گفتم. همه داستان را گفتم. همه داستان را برای مامانخانم گفتم. او دیگر میداند گلوی دختر بزرگش یک جایی گیر کرده بود.
راز میان من و تو دیگر فاش شده است!
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
امشب بابای خواستگار به همراه مامانش میآیند خانه ما. من هم دارم با دوستجانها میروم بیرون خوشگذرانی! مثلا اتفاقی نیفتاده! مثلا من خیلی قوی هستم! مثلا خیلی خوب هم میدانم باید چه کنم! کاملا هم آمادهی آماده هستم. گریههایم را کردهام. آن قدر که دیگر اشکی نمانده. یعنی کسی نمیتواند دیگراشکم را دربیاورد! به این میگویند: "آمادگی کامل"!!
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
خدا جونم!
اگه ازم عصبانی هستی بهم اخم کن ولی نگاهتو ازم نگیر.
اگه کار بدی کردم بزن پس کلهم ولی دستمو ول نکن.
خدا جونم!
من دارم دق میکنم. کمکم کن. میدونی ته دلم چه خبره. کمکم کن راه و بیراه رو پیدا کنم.
خدا جونم!
کمکم کن. کمکم کن. کمکم کن.
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
خدایا چیکار کنم؟! خدایا کمکم کن .. دو نقطه سونامی ..
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
هماکنون خواستگار محترم به همراه مادر و یک خانم دیگر که نمیدانم کیست و نسبتش با آنها چیست در آن طرف خانه مشغول بحث و گفتگو پیرامون موضوعات بیخود هستند. من هم گوش تیز کردهام ببینم آقای پسر کیست؟ نامش چیست؟ شغل دارد؟ خانه؟ ماشین؟ درآمد آنچنانی؟ ...
اصلا میدانید چیست؟ اگر قرار باشد کسی که دلم به دلش گره خورده قسمت زندگیام نباشد میخواهم همسر آیندهام همه چیز تمام و همه فن حریف باشد! دلم میخواهد. به کسی هم ربطی ندارد!
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
اصن آرامش ب من نیومده .. هنوز جوهر(!) مدادم رو پاسخنامه خشک نشده بحث خواستگار جدید باز شده تو خونه ..
آیکون میچکای عصبانی عصبانی عصبانی .. داغون .. خسته .. با کلی داد گیرکرده تو گلو .. با کلی تپش قلب
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان